خرید بک لینک

درباره سایت

...

امکانات وب

چنان خون کردی این دل را که میلم نیست بر ماندن
چنان آتش زدی بر دل که معنا میدهد راندن
مرا از من گرفتی تو ، شدی جبار ترین حاکم
منم تنها اسیری که شدم مسجون تو دائم
کجا شد آن منادی که ندای عشق سر میداد
کجا شد آن همه قصه که بهْرِ مرده دَم میداد
برو ای عشق بازیگر ، رها کن از قفس جانم
که بر این پیکر بی جان امیدی نیست، میدانم

برچسب: نویسنده: کیان خوشنام تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 20:39

خواهر و برادر مشغول آماده کردن پکهای پذیرایی جلسه ی دفاع پایاننامه هستند . فردا بعد از هفت سال انتظار و تلاش ، بالاخره نوبت به دفاع از پایاننامه میرسد . هفت سالی که برای منِ مادر ، هزار سال طول کشید . یاد آن روز افتادم که یک روز به کنکورش مانده بود؛ همان روزهای اوج افسردگی و بیماری من . مشغول بازی کامپیوتری بود . گفتم :« دیگه وقت نداری ، تو رو خدا یه نگاه فقط به زمین و زبان بنداز ، تا بعد پشیمون نشی » . چون گفته بود این دو تا را نمیخواند . و به قول خودش یک نگاه انداخته بود . شاید آن بیماری هم مصلحت بود ؛ چون در غیر این صورت باید سکته میکردم از بیخیالی هایش . بیماری مرا به حالتی میبرد که فقط به ناخوشی خودم فکر میکردم و آینده ای مبهم . به او قول داده بودم که کتابخانه مطالعه کند ، برایش غذای دست پخت خودم را میبرم تا از هر جهت آسوده باشد . چند بار با فلاکت غذا را حاضر کردم و رساندم . اما بعد چنان زمینگیر شدم که نای راه رفتن هم نداشتم . هر چه که بود بر ما گذشت تا اینکه یک روز در تاکسی نشسته بودم پدرش زنگ زد که « ...قبول شد » . پرسیدم : « چی؟» و وقتی گفت باور نکردم . ناخودآگاه اشکم سرازیر شد و خدا را شکر کردم . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان خوشنام تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 20:39

ایراد ما آدمهای قدرنشناس از خودمان نیست؛ از چشم دوربین ماست . افراد وقتی نزدیک ما باشند ، خوبیهایشان قابل مشاهده نیست ؛ هنگامی که دور میشوند از ما ، چشمان دوربین ما خوب کار میکند .

برچسب: نویسنده: کیان خوشنام تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 20:39

صفحه بندی